...خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیستتاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیستاز لبت شیر روان بود که من میگفتماین شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیستجان درازی تو بادا که یقین میدانمدر کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیستمبتلایی به غم محنت و اندوه فراقای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیستدوش باد از سر کویش به گلستان بگذشتای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیستدرد عشق ار چه دل از خلق نهان میداردحافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست✏ «حافظ»
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
تاريخ: شنبه
6 مرداد
1403 ساعت: 15:12